شنبه پنجم آبان 1386
دوست
بزرگ بود و از اهالی امروز بود و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید،
و پلک هایش مسیر نبض عناصر را به ما نشان می داد،
و صدایش هوای صاف سخاوت را ورق زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند،
و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود،
برای ما یک شب سجود سبز محبت را چنان سریع ادا کرد که به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم و مثل لحظه ی یک سطل آب تازه شدیم،
و رفت تا لب هیچ، و پشت حوصله ی نور ماه دراز کشید و هیچ فکر نکرد
که میان پریشانی تلفظ درها ، برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم ...
[+] نوشته شده توسط در 11:10 | | قالب بلاگفا

